<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فرصت خموشی</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 31 Jan 2014 18:16:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>...</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/28</link>
<description>&quot;A Dieu&quot; parfois il faut dire à Dieu pour survivre . . . این هم غزل خداحافظی از نوع بی وزن و قافیه اش! اگر به نادرست دلی را رنجاندم، طلب حلالیت می کنم. خدا نگهدارِ تمام دوستان مجازی و غیر مجازی ... برای ناسی دعا بفرمایید.</description>
<pubDate>Fri, 31 Jan 2014 18:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>روز ناگزیر</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/27</link>
<description>روزی که دیگر زبانی نداشتم برای دعا کردن و وقتی و جانی روزی که هیچ کس توانایی یاریم را ندارد روزی که با خود خودم روبرو می شوم با همه ی بد و خوبم با همه ی کاستی هایم با همه ی خالی بودن بارم روزی که خیلی خوب می فهمم که تنهاترین شده ام که هیچ ندارم . . . . . می آیید تا قوت قلبم باشید و یار روز تنهاییم و انیس لحظه ی وحشتم و دعای بر زبان نیامده ام و شفیعم و کمکم آقای غایبم؟ آقای غایب از دل و روحم؟ می آیید کمک کسی که لحظه ای در حیاتش به فکر شما نبود برای شما نبود</description>
<pubDate>Sun, 19 Jan 2014 16:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>شعبده باز</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/23</link>
<description>ساده نیست... بفهمی پدر سال ها خیانت کرده به اعتمادت بفهمی خانه آشیانه ی امن تو نبوده دروغ گفته اند بفهمی همه ی آن ها که روزی ریشخندشان می کردی راستگو شده اند ... خانه که ناامن شد پدر که غیرقابل اعتماد شد هیچ چیز برایت نمی ماند... حتی دین... مگر این پدر نبود که اول بار دستت را گرفت و برد درب آستانه ی حق اکنون این کودک به که پناه برد که نابلد راه است؟ حالا همه ی دنیا دروغ است... حقیقت مرده و من نیز ...</description>
<pubDate>Mon, 30 Dec 2013 11:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی شناسنامه اعتبار نداره</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/22</link>
<description>هر چی به واسطه ی شناسنامه ات بهت ارث رسیده، گرو نگه می دارن... میگن این ارث خیلی قلمبه اس! زیاده! یه شبه پولدار میشی و قدرشو نمیدونی... تو که نمی دونی اونی که برات همچین ارثی گذاشته چه زحمتی کشیده، چه خون دلی خورده، چه رنج هایی متحمل شده، چه فراز و نشیبی طی کرده تا اینطوری یه باره برسه دست تو! اینطوری نمیشه... الان دوران فقر و ضعفت یادته، چند وقت دیگه همه چیز فراموشت میشه و ثروت اجدادیتو به باد میدی...</description>
<pubDate>Sat, 21 Dec 2013 12:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>جلسه ی خصوصی</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/21</link>
<description>ا هل خصوصی نوشتن نیستم. خدا هم میدونه که هیچ کس رو غریبه نمی دونم برای شنیدن این حرف ها، گیرم کسی خودش نخواد بشنوه ... اما با تردید و دودلی دارم این مطلب رو میذارم... شاید نباید به این شکل مطرح می کردم، اما باید می گفتم... کسانی که تحمل شنیدن و خوندن و درد کشیدن ندارن ادامه مطلب رو نخونن...</description>
<pubDate>Thu, 19 Dec 2013 15:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>دیوانگی</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/20</link>
<description>وقتی هنوز خوره ی شک به جانت نیفتاده خوشبخت ترینی وقتی هنوز عادت نکرده ای به دیدن نباید دیدن ها وقتی هنوز دیوانگی را تجربه نکرده ای وقتی هنوز با دیوانه ها هم نشین نشده ای وقتی هنوز آنقدر به خودت دروغ نگفته ای که به دیوانگی لبخند بزنی وقتی... اما امان از وقتی که شک در تمام سلول های قطعیتت رخنه کند دیوانه ها بزرگ شهر شوند خودت مایه ی دیوانگی داشته باشی و خوراکت مشحون جنون باشد ... اما... قلب هیچ گاه با دیوانگی کنار نیامده می خواهد از قفس سینه بیرون بزند از</description>
<pubDate>Thu, 12 Dec 2013 17:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>ارتباط ها</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/19</link>
<description>فکر کنم پشت سر هیچ دوره ای از زندگی به اندازه ی دوره ی نوجوونی حرف نباشه! آدم می خواد چه فکری کنه در مورد نوجوونا با این وضع؟ خب منم فکر می کردم خیلی فداکاری می خواد که با این قشر در ارتباط باشی یا معلمشون باشی و اینا. تا اینکه شرایطی پیش اومد تا در شرایطی مناسب به تحلیل رفتار نوجوون ها و معلم هاشون به طور همزمان دست یازیدیم! چند وقته به مدرسه ها ابلاغ کردن که درس آمادگی دفاعی باید میدانی برگزار بشه، حالا نمی دونم چند وقته ولی می دونم خیلی وقت نیست، اگه تو</description>
<pubDate>Mon, 09 Dec 2013 18:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>حسینی شدن؟</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/18</link>
<description>آدم موجه و خوبیه. منم دوست دارم پای حرفهاش بشینم. هم من نشستم هم یه دوست دیگه. اما وقتی حرف می زنه... به دوستم نگاه می کنه به من نه. جواب سوال اونو میده جواب منو نه. اصلا انگار من اونجا نیستم. اگه سر دوستم درد بگیره براش قرصی، جوشونده ای، چیزی میاره اما از من حتی نمی پرسه حالت خوبه یا نه. من سردمه و دوستم گرمشه پا میشه پنجره رو باز می کنه، بعد در حالیکه من دارم از سرما میلرزم کولر رو هم روشن میکنه، منم نشستم جلوی دریچه کولر! بعد یه مدت احساس می کنم غریبه</description>
<pubDate>Thu, 21 Nov 2013 07:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>حر شود دل</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/17</link>
<description>اگر چه اسیر گناهم مرا هم بخوان با نگاهت که این سو و آن سو نمانم بیایم سوی خیمه گاهت مرا هم گرفتار خود کن که از مهر تو پر شود دل که از هرچه جز با تو بودن پشیمان شود، حر شود دل خوشا جان و دل را به کوی تو بردن خوشا دل سپردن خوشا سر سپردن خوشا خون آن عاشقانی که در راه تو بر زمین ریخت خدا خونبهایش شد آن دم که با خون پاک تو آمیخت خوشا چون &quot;حبیب” از محبت به شوق تو از جان گذشتن خوشا چون &quot;سعید” از سعادت شهید نماز تو گشتن خوشا بُشر و ادهم خوشا جون و نافع خوشا سیف و</description>
<pubDate>Fri, 08 Nov 2013 19:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>?Qui a vu</title>
<link>https://forsatekhamoushi.blogfa.com/post/16</link>
<description>Qui a vu? Quelqu&apos;un qui est sûr qu&apos;il sera tué avec ses fils, ses frères et ses amis ayant soif étant décapités les corps piétinés des chevaux sa famille, ses enfants et ses femmes de caravane seront capturés profanés... cependant il n&apos;a pas peur de résister pour Dieu pour ce que Dieu aime ... Hossayn l&apos;a fait! POUR QUI vous êtes prêt à le faire ??? _________________________________ Imam Hossayn, le petit-enfant du dernier prophète Mouhammad (Que la</description>
<pubDate>Wed, 06 Nov 2013 15:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>forsatekhamoushi</dc:creator>
<guid>forsatekhamoushi.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
</channel>
</rss>
