روز ناگزیر
روزی که دیگر زبانی نداشتم برای دعا کردن
و وقتی
و جانی
روزی که هیچ کس توانایی یاریم را ندارد
روزی که با خود خودم روبرو می شوم
با همه ی بد و خوبم
با همه ی کاستی هایم
با همه ی خالی بودن بارم
روزی که خیلی خوب می فهمم که تنهاترین شده ام
که هیچ ندارم
.
.
.
.
.
می آیید تا قوت قلبم باشید
و یار روز تنهاییم
و انیس لحظه ی وحشتم
و دعای بر زبان نیامده ام
و شفیعم
و کمکم
آقای غایبم؟
آقای غایب از دل و روحم؟
می آیید کمک کسی که لحظه ای در حیاتش به فکر شما نبود
برای شما نبود
با شما نبود؟
.
.
.
آن لحظه من تنهای تنهای تنهایم
به که پناه برم؟
چه کنم با این توشه ی ناساز گناه؟

خدایا
می شود
مرا
پاکیزه
بپذیری؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ ساعت 20:24 توسط ناسی
|